نقد فیلم های سینمای ایران

 

پرهام موسوی : فیلم " زندگی مشترک آقای محمودی و بانو " رو دیدم برخلاف اکثر منتقدان که گفته میشد فیلم ضعیفی است ولی این فیلم به دل من نشست و با رضایت از سالن سینما بیرون آمدم . فیلم تفاوت های زندگی مدرن و زندگی سنتی را روایت میکند ..... در این فیلم اصلا سرنوشت شخصیت ها مهم نیست بلکه نشان دادن تفاوت این دو نوع زندگی در دو روز مهم است .... این فیلم مثل فیلم قبلی روح الله حجازی لوکیشن ثابتی دارد برعکس فیلم قبلی اش که لوکیشن ثابتش به ریتم فیلم لطمه میزند اما در فیلم دومش به علت فیلمنامه پرکشش و پر از تعلیقش ریتم کندی حس نمیشد و مخاطب خسته نمیشد 

البته زندگی مشترک آقای محمودی و بانو باتوجه به موضوعی که دارد باید چندسال گذشته اکران میشد ولی متاسفانه به دلیل توقیفش این اتفاق نیوفتاد چون اگر چندسال گذشته اکران میشد تاثیر بیشتری روی مخاطب میذاشت ...........

در مورد شخصیت پردازی ها باید بگم خصوصیات و جزئیات شخصیت ها به خوبی انجام شده اما متاسفانه عاقبت شخصیت ها در پایان مشخص نمیشه و به یک شکلی پایان بازی دارد این فیلم .......... 

بازی ها خیلی خوب بود و همگی بازیگران نقش هایی در این فیلم بازی کرده بودندکه قبل از آن در این قالب بازی نداشته اند مخصوصا ترانه علیدوستی ....... پیمان قاسم خانی هم باتوجه به اینکه فیلمنامه نویس است و بازیگری حرفه اصلی اش نیست اما در حد یک بازیگر حرفه ای بازی میکند و بسیار طبیعی بازی میکند ........ فیلمبرداری هومن بهمنش هم که عالی بود ...... یه انتقاد هم به سریال میشه کرد این است که بعضی از سکانس های تعلیق فیلم نیاز به موسیقی داشت و موسیقی به کمک فیلم می آمد....

در پایان باید بگم که این فیلم درمقایسه با فیلم قبلی روح الله حجازی یک نوع پیشرفت به حساب می آید ، تماشای این فیلم را از دست ندهید فکرکنم بهترین فیلم در حال اکران باشه.......

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 22:7 توسط پرهام موسوی|

و بالاخره بعد از شش ماه دوری از وبلاگ برگشتم ، سلام دوستان به مناسبت پایان فصل سوم قلب یخی نقدی برای این سریال نوشتم خوشحال میشم بخونید و نظرتون رو بگید:

فصل سوم سریال قلب یخی از همان زمان پیش تولیدش حاشیه های فراوانی داشت از جمله رقم های نجومی بازیگران نبود فیلم نامه تعطیلی پروژه یا دو و نیم میلیارد خرج شدن فقط در پیش تولید سریال . این سریال را نمیتوان گفت بی ربط با دو فصل قبلی است از لحاظ تدوین و میکس ، فلاش بک ها و افکت ها بسیار مشابه دو فصل قبلی است اما باتوجه به فیلمنامه سبک تر و متفاوت ترش که خیلی ساده تر روایت میشد اگر اسم این سریال را عوض میکردند فروش بهتری میکرد و خیلی بهتر دیده میشد این سریال اگر پخش منظمی داشت و بهتر دیده میشد یکی از پر مخاطب ترین سریال ها میشد که متاسفانه این اتفاق به دلایل مختلفی رخ نداد . 

پک اول این سریال که شامل قسمت های اول و دوم سریال است برای شروع سریال کم و بیش خوب بود ولی قسمت اول جذابیت بیشتری داشت ، قسمت دوم چون ارتباط داستانی را به مابقی شخصیت های سریال ندادن وتمرکز روی شخصیت های حامد (حسین یاری ) و شیوا (طناز طباطبایی ) بیش از اندازه بود و برای مخاطب بسیار خسته کننده بود. در مورد جلوه های ویژه کامپیوتری باید گفت که در مقایسه با فصل قبلی بسیار ضعیف عمل کردن مثلا سکانس سقوط آتیلا ازبرج خیلی تصنعی رخ داده ای کاش از یک بدلکار برای این سکانس استفاده میکردند که حداقل طبیعی تر رخ دهد این اتفاق و در قسمت دوم تصادف طنازطباطبایی خیلی خیلی مصنوعی رخ داد چون از بدلکار خوبی استفاده نشد و پلان ها به خوبی تدوین نشدند روی هم . مثلا سکانس تصادف نسرین مقانلو را با سکانس تصادف طنازطباطبایی مقایسه کنید متوجه میشید بدلکاری که در فصل دوم بود بسیار بهتر عمل کرده است .

 فصل سوم از قسمت سه تا قسمت هشت ریتم بسیار کندی را پیدا میکند و اکثرسکانس ها هم داخلی هستند و اتفاقات حامد و شاهرخ را در زندان روایت میکند ولی به دلیل اینکه قصه این دو را بسیار زیاد جلوه دادن از قسمت سوم برای مخاطب کمی خسته شد و اکثر مخاطبان بین قسمت سوم تا قسمت هشتم وقتی ریتم کند سریال را دیدند دیگر رغبت نکردند مابقی سریال را ببینند اما نمیدانستند که سریال از قسمت هشت به بعد ریتم بسیار خوبی پیدا میکند .. از قسمت اول تا قسمت نهم اصلا کسی فکر نمیکرد مهران آصفی نقش کلیدی در سریال داشته باشد اما با تعلیق های فراوان متوجه میشویم که یکی از کلیدی ترین نقش ها را مهران آصفی دارد ....  و متوجه می شویم پلیس مخفی است . 

در مورد طراحی محل زندان و محل ملاقاتی ها اگر مقایسه اش بکنیم با فصل اول متوجه می شویم طراحی آن زندان و طراحی و ساخت دکور ملاقات در فصل اول بسیار خوب بود و به دل مخاطب می نشست ولی در فصل سوم متاسفانه دکور خوبی طراحی نشد و به دل مخاطب اصلا ننشست ......  مثلث های عشقی به جذابیت این سریال اضافه کرده است ، مثلا عشق حسین یاری و طناز طباطبایی و عشق علی قربانزاده و طناز طباطبایی یا عشق مهران به سایه و عشق آتیلا به سایه که یک عشق یک طرفه است ... ماجرای عشقی مازیار و مهسا میتوانست یک قصه جذاب را رقم بزند و بر قسمت های عاشقانه اش بیفزایند  البته باید گفت که به دلیل نبود آهنگ جدیدی از مازیار و کمبود سکانس های عاشقانه و حذف سکانس های عاشقانه مازیار و مهسا باعث شد فقط بخش اکشن گل درشت شود و در پک سیزدهم دیگر هیچ خبری از بخش عاشقانه  نبود .

بعضی از نقش ها آنقدر اضافی بودند که حتی دیگر حضورشان را در قسمت های پایانی ندیدیم مثلا امیر حسین رستمی را دیگر از قسمت بیستم تا قسمت پایانی ندیدیم البته میتونست بازی بیشتری داشته باشد و بر جذابیت های بخش کمدی بیفزاید حتی در قسمت های پایانی که سردار و پلیس وارد خانه سایه میشوند چطور امیر حسین رستمی یا همان صفر که همیشه در لابی برج است به آن ها شک نمیکند که این همه پلیس دارند به کجا میروند و چرا هیچ سوالی از آن ها نمی پرسد؟

در فصل سوم کشته شدن و مرگ شخصیت ها طراحی شان در مقایسه با دو فصل قبلی خیلی ضعیف تر بود مثلا کشته شدن نسرین مقانلو یا کشته شدن ستاره یا توطئه قتل حامد در فصل دوم و.... این سکانس ها در فصل های قبلی بسیار جذابیت داشت با اینکه در خبرها آمده بود حسین لطیفی در بخش های اکشن و جنایی کارگردانی درستی نمیکرد ولی با این حال در این سکانس ها بهتر از مقدم طراحی کرد . مثلا سکانس کشته شدن شیوا بسیار نافرم طراحی شد که اصلا به دل نمی شیند ... یا قتل آتیلا که همه اش کامپیوتری بوده و اصلا طبیعی در نیومده...

درباره پایان بندی فصل سوم باید گفت که پایان بندی ضعیفی داشت حتی سرنوشت شخصیت ها مشخص نشد مثلا در فصل دوم باتوجه به فیلمنامه بدون سانسور پایان بندی خوبی داشت ولی سانسور سریال را خراب کرد اما اگر سانسور نمیشد عاقبت شخصیت ها کامل مشخص میشد ..... مثلا ماجرای آن لوح اصلا مشخص نشد ، سایه به چه شکل و باتوجه به زمان کوتاهش چطور توانست تقلبی لوح را بسازد؟ یا جدای آن مگر لوح یک مکان جغرافیایی رو نمیگفت پس چرا مشخص نشد آن محل کجاست و چه چیزی در آنجا است اگر قصه لوح و این داستانک ادامه پیدا میکرد قصه جذابیت زیادی پیدا میکرد.

و هنگامی که دیبا با هواپیما شخصی اش میخواهد برود چرا نیم ساعت تو زمین می چرخد تا پیمان زنگ بزند و بگوید سالم هستیم تا مهران و پلیس ها او را دستگیر کنند ؟ حتی به نظر من اگر دیبا همان زمان فرار میکرد و هواپیما در آسمان به سر می برد مهران و پلیس ها هم در یک هواپیما دیگر که مخصوص پلیس است ، دیبا را در هواپیما تعقیب میکردند تا اینکه دیبا را به یک شکل دستگیر می کردند ... و حتی اگر تعقیب و گریز در آسمان رخ میداد بسیار جذاب تر میشد ..... و در پایان معلوم نشد مهران به دیبا شلیک کرد یا دیبا به خودش شلیک کرد که پلیس دستگیرش نکند البته هرچه باشد نباید دیبا کشته میشد چون اگردیبا را بازجویی می کردند متوجه میشدند که شیخ را به چه شکل دستگیر کنند ولی الان با کشته شدن دیبا تمام سرنخ هاشون از بین رفت ..... حتی وقتی مهران وارد هواپیما دیبا میشود چرا وقتی صدای تیر میاد هیچ کس هیچ کاری نمیکند و همه مثل ماست نگاه میکنند و نگرانی در چهره شون نیست چرا سایه که در قسمت های قبلی عشقش را به مهران ثابت کرده نگران نشد و نرفت داخل هواپیما این مشکل از کارگردانی سریال و کمی هم فیلمنامه ... 

پایان بندی سریال بعد از سکانس های فرودگاه ، کنسرت مازیار فلاحی بود که آن سکانس نشان از یک امید به زندگی مهران ، سایه و اسفندیار داشت که متاسفانه حذف شد ....ولی در قسمت پایانی به جز لحظات اکشن که میتوانست بهتر طراحی شود ، هیچ چیز دیگری نداشت ، هیچ چیزمشخص نداشت خیلی از مسائل معلوم نشدند ...... و با این پایان بندی سریال پتانسیل این را دارد که ادامه این داستان در فصل چهارم ساخته شود .

پک سیزدهم ضعیف ترین پک قلب یخی است فلاش بک بسیار طولانی از شب قتل آتیلا می بینیم و آنقدر به جزئیات می پردازد که ریتم این قسمت می افتد این فلاش بک ها را می توانستند در سریال خرد کنند و به یک شکل دیگر پخش کنند ، یک نکته در بخش تدوین است به اسم خلاقیت تدوینگر متاسفانه تدوینگر برای این قسمت خلاقیتی به خرج نداده فقط سکانس ها را با چند افکت و موسیقی روی هم گذاشته....

نمیشه از بازی خوب مهران مدیری هم یاد نکرد نقش جدی که به دل مخاطبان بسیار به دل می نشیند ما یک زاویه دیگری جز طنز از مدیری دیدیم ای کاش مهران مدیری باز هم فیلم های جدی بازی کند .

در  پایان باید بگم که این سریال یکی از متفاوت ترین و بهترین سریال های ایرانی بود که خیلی خوب شروع شد و این هیجان ادامه داشت ولی مثل تمام سریال های ایرانی بی و سر و ته به اتمام رسید .....ای کاش فقط به فکر شروع خوب نباشیم به فکر پایان بندی خوب هم باشیم

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 23:4 توسط پرهام موسوی|


نگاهی به نمایش بادی که تو راخشک کرد مرا برد به قلم پرهام موسوی در روزنامه بانی فیلم / یک نمایش موفق :

برای خواندن این نقد به لینک زیر بروید : http://www.banifilm.ir/Modules/Mobile/MobileNewsDetail.aspx?News_Id=25883

بانی فیلم  -  پرهام موسوی : نمایش بادی که تو را خشک کرد مرا برد به طراحی و نویسندگی و کارگردانی علی نرگس نژاد که برگرفته از نمایش نامه چشم هایی که مال تو نیست بهاره رهنما است که اگر مقایسه اش بکنیم با این نمایش متوجه می شویم قصه کار تفاوت های اساسی کرده است و شخصیت مرد یکی از شخصیت های کلیدی نمایش شده است . 

پژمان جمشیدی قبل از آنکه در این نمایش بازی کند انتقاد ها و پیش داوری های زود هنگامی بر او کردند ولی خوشبختانه استقبال و رضایت مخاطبین از تئاتر نشان داد که پژمان جمشیدی از پس نقشی که در این تئاتر داشته است برآمده است . کل این نمایش وهم و خیالات شخصیت زن قصه ی ماست با بازی بهاره رهنما در این نمایش شخصیت زن اول شخص و شخصیت اصلی قصه ی ماست و در مقابلش یک شخصیت مرد را داریم . تئاتر ارث پدری هیچ کس نیست و واقعا متاسفم که دوستان تئاتری آنقدر زود پیش داوری کردند و ندیده قضاوت کردن آن هم قضاوت زود هنگام و اشتباه ... به هر حال هر کسی که استعداد داشته باشد می تواند خودش را در صحنه تئاتر محک بزند و پژمان جمشیدی هم بعد از استقبال پر شور از سریال پژمان ، در این نمایش بازی کرد و در سریال پژمان ثابت کرده بود که استعداد فوق العاده ای دارد و در تئاتر هم خیلی خوب و عالی ظاهر شد . و آن نقش را به گونه ای بازی کرد بلکه زندگی کرد . 

فن بیان و فن حرکات پژمان جمشیدی در این نمایش بسیار هنرمندانه است و به گونه ای است که سال ها کار تئاتر انجام داده است و برای اولین تجربه تئاتری حتی بهتر از خیلی از کسانی است که اولین تجربه تئاتری شان را تجربه کرده اند . 

بهاره رهنما مثل همیشه عالی و مسلط ظاهر شده است و مخاطب همراه این شخصیت می شود چون شخصیت زن قصه ی ما ، شخصیت اصلی قصه ماست اگر نقشش را به خوبی ایفا نمی کرد قطعا نمایش به این خوبی در نمی آمد . 

در خلاصه داستان این نمایش آمده است که شخصیت مرد قصه ی ما پس سال ها به دیدار زن قبلی اش می رود و از فرانسه راهی ایران می شود تا زن قبلی اش را دیدار کند و در پایان نمایش شخصیت مرد قصه را می بینیم که وارد آتلیه عکاسی همسر سابقش می شود و نمای پایانی به گونه ای است که زندگی شان پایدار است و به این نتیجه می رسیم که دقایق اول تا اندکی از پایان وهم و خیالات زن نمایش را در آتلیه عکاسی اش دیده ایم که منتظر همسرش است تا چند ساعت آینده به آتلیه برسد . 

با اینکه این نمایش دو بازیگر دارد و تعدد بازیگران حس نمی شود ولی برای مخاطبان خسته کننده نمی شود . یکی از نکات مثبت این نمایش این است که طراحی صحنه ، طراحی خاصی است طراحی است که مخاطب را جذب خودش می کند و طراحی لباس ها بسیار خوب و دقیق انجام شده است . 

در مورد آهنگسازی و موسیقی کار هم باید گفت موسیقی و نورپردازی خاصی دارد این نمایش ، نمی شود گفت که آهنگسازی کار خیلی عالی است ولی موسیقی خاص و متوسطی است که خدا رو شکر مخاطب را راضی نگه می دارد . 

میزانسن ها آنقدر خوب چیده شده است که در هر نقطه از سالن مخاطب بنشیند دید کلی به صحنه دارد البته این نکته در سالن حافظ دیده می شود در سالن خلیج فارس نیاوران چون سالن به شدت تفاوت دارد با سالن خوب حافظ به این نتیجه می رسیم که سالن خلیج فارس ، سالن خوبی نبوده و دید کلی به صحنه برای همه ی مخاطبان نبوده است و فقط مخاطبانی که ردیف های اول می نشستند می توانستند دید نسبتا خوبی به نمایش داشته باشند . چون سالن حافظ یک سالن بسیار خوبی برای این نمایش بود . 

دیالوگ ها بسیار دقیق و ماندگار در این نمایش استفاده شده است و این نشان از آن دارد که علی نرگس نژاد بسیار دقیق از این دیالوگ ها استفاده کرده است . 

در پایان باید گفت که این نمایش یک نمایش موفق بوده است چون استقبال از تئاتر نشان از این حرف من است . پس به این نتیجه می رسیم نباید در مورد شخص خاصی و نمایش خاصی قضاوت زود هنگام بکنیم چون اگر متوجه باشیم انسان ها قربانی قضاوت های بی دلیل شان می شود . به امید اینکه دوستان تئاتری همکاران شان را حمایت کنند نه تخریب . 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 13:21 توسط پرهام موسوی|



هارمونی - پرهام موسوی : فیلم بشارت برای یک شهروند هزار سوم ساخته دکتر هادی کریمی ، فیلمی است که می توانست خیلی بهتر باشد ولی باید گفت که محمد هادی کریمی بعد از دو فیلم اولش با برف روی کاج ها به یک پیشرفت اساسی رسید اما با آخرین فیلمش به یک سقوط رسید .

این فیلم هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ فیلم نامه ضربه اساسی دارد . تدوین فیلم بسیار نامنظم و پر از جامپ کات و فیدهای بی مورد است . فیدها آنقدر زیاد است که مخاطب نمی تواند با فیلم همراه شود . وقتی فیلم نامه شعاری می شود مخاطب هم حتی نمی تواند با بازی بازیگران همراه شود البته باید گفت که به جز بازی درخشان بانو هنگامه قاضیانی ، مابقی بازیگران به هیچ عنوان خوب بازی نمی کنند ، بازی بد بازیگران هم بر می گردد به شخصیت پردازی نادرست و هدایت نکردن درست کارگردان . 
موسیقی این فیلم و ملودی هایی که در این فیلم استفاده شده است اصلا ربطی به موضوعیت فیلم ندارد در کل این فیلم ، یک فیلم چند شاخه ای است که معلوم نیست تم اصلی و طرح کلی اش درباره چه است و در پایان هم یک نتیجه بندی کلی هم از این بحران شیطان پرستی نمی بینیم و فقط یک طرح موضوع کم و بیش ناقص می بینیم و دیگر هیچ 
نقاط شروع و پایان فیلم اصلا مناسب نیست و یکی از دلایلی که مخاطب نمی تواند با این فیلم همراه شود همین نکته است چون فیلم قرار است با شخصیت هنگامه قاضیانی شروع شود ولی این اتفاق نمی افتد و فیلم شاخه به شاخه می شود و اواسط هم فیلم تبدیل می شود به چند مونولوگ شعاری که بازیگران برای خودشان می گویند . 
و حتی غافلگیری جالبی هم این فیلم نداشت و قتل مینو با بازی هنگامه قاضیانی چیزی را به ما ثابت نمی کند . 
البته اکثر فیلم هایی که محمد هادی کریمی نوشته است یا حتی کارگردانی کرده است ریتم بسیار کندی دارد آن هم به این دلیل است که نمی تواند متن و فیلم نامه را به زبان سینما در بیاورد چون این فیلم بیشتر شبیه یک مستند است تا یک فیلم سینمایی و اگر این همه ستاره در این فیلم نبودند به هیچ عنوان فروشی هم نکرد . 
در پایان باید گفت که ای کاش بتوانیم با زبان سینما با مخاطبان مان ارتباط برقرار کنیم چون این فیلم حرف مهمی می زند و می تواند پیام مهمی را به جوانان برساند ولی وقتی ساختار سینمایی مناسبی ندارد به هیچ عنوان هیچ مخاطبی نمی تواند با فیلم همراه شود . و متاسفانه فیلم به سمت شعار زدگی می رود حتی نقشی که حمید فرخ نژاد بازی کرده است بهش نمی خورد و این نقش اصلا مناسب فرخ نژاد نیست و به همین دلیل هم بازی آنچنان خوبی هم از او ندیدیم . 
به امید اینکه ساخته های بعدی این کارگردان قابل تحمل باشد و شاهد پیشرفت در کارهای بعدی اش باشیم.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 0:32 توسط پرهام موسوی|


همین یادداشتم در سایت هارمونی ، لینک : http://harmoony.net/silver-screen/iran-cinema/296-jashnvare-koodak.html


هارمونی - پرهام موسوی :جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان طبق همان پیش بینی هایی که داشتم بسیار نامنظم برگزار شد .

همهمه ای که در سالن ویژه خبرنگاران برای نمایش فیلم به وجود می آمد یا آماده نبودن فیلم و تاخیر کردن در پخش . زیر نویس نداشتن بعضی از فیلم ها و .... تمام این ها نشان از آن داشت که جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان یک جشنواره ناامیدکننده است . البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که این جشنواره در هر سه دوره ای که بعد از همدان در اصفهان برگزار شد بسیار بی نظم برگزار شد . جدای از بی نظمی جشنواره امسال ، فیلم های جالبی هم در جشنواره فیلم کودک و نوجوان امسال دیده نشد اکثر فیلم ها برای کودکان و نوجوانان ساخته نشده بود و اگر هم از کارگردان های این فیلم ها اعتراض می کردی به سختی و با پافشاری از فیلم شان دفاع می کردند و به یک منطقی می گفتند که این فیلم برای کودک یا نوجوان ساخته شده است . یک فیلم خوش ساخت جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان که اتفاقا برای کودکان هم ساخته شده بود فیلم سفر زمان امیر شهاب رضویان که یک فیلم بسیار فانتزی و شادی بود که مختص کودکان بود . البته جلوه های ویژه این فیلم بسیار ضعیف و مصنوعی بود اما موضوع و تم و طرح اصلی فیلم بسیار تحسین کننده بود . فیلم دیگری هم که دغدغه نوجوانان بود فیلم او خوب سنگ می زند فیلمی که تمام شخصیت هایش لهجه لری داشتند و اتفاقا همین لهجه فیلم را زیبا کرده است و جدای از قصه ی خوب این فیلم ، نمی شود از بازی خوب ساعد سهیلی در این فیلم گذشت . آخرین فیلمی که کم و بیش تلاش کرده بودند فیلم خوبی بشود ولی متاسفانه در اجرا و عجله کردن برای رساندن به جشنواره این اتفاق نیفتاد فیلم سه اپیزودیک گنجشک اشی مشی بود . یکی دیگر از ضعف های جشنواره فیلم کودک و نوجوان امسال ، مجری خوبی نداشتن برای افتتاحیه و اختتامیه چون در سال قبل و دو سال گذشته مجریان توانایی برای اختتامیه بودند اما امسال اصلا این اتفاق نیفتاد و تمام این اتفاقات باعث می شود که جشنواره جالبی نداشته باشیم . جشنواره فیلم کودک و نوجوان اگر بی نظمی ها و شلختگی هایش در سال های آینده ادامه داشته باشد ، برگزار نشود بهتر است .

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 23:0 توسط پرهام موسوی|


نگاه من به فیلم دهلیز در سایت هارمونی ، لینک : http://harmoony.net/silver-screen/iran-cinema/289-dehliz-movie.html

هارمونی - پرهام موسوی : فیلم دهلیز قصه اش را مشخصا خوب تعریف نمی کند و به همین دلیل ریتم کندی به خود می گیرد ، نیم ساعت اولیه فیلم و قبل از دیدار پدر و پسر متوجه نمی شویم که قصه دهلیز چیست و درباره چه چیزی سخن می گوید ، فقط چند سکانس یا بهتر بگیم چند تا راش می بینیم که پشت سر هم گذاشته شده و هیچ ارتباط خاصی به هم ندارند . بعضی از سکانس ها و بعضی از میزانسن های این فیلم واقعا درجه یک هستند به طوری که می توان گفت بهروز شعیبی برای تک تک پلان هایش فکر شده عمل کرده است و این یک برگ برنده است برای او . دهلیز برای یک فیلمساز کار اولی فیلم خوبی نیست چون می توانست خیلی بهتر باشد . 

هانیه توسلی آنقدر پرقدرت بازی نکرد که لایق سیمرغ باشد منظورم این نیست که بازی ضعیفی در این فیلم داشته است نه اصلا اینطور نیست بلکه بازی اش در حد سیمرغ گرفتن نبود . 

کل فیلم یک فلاش بک بزرگ است ، و در پایان هم می بینیم که آن بچه از ولی دم خواهش می کند که پدرش را ببخشند اما متوجه نمی شویم که آیا پدر را بخشیدن یا اعدام شد ؟ 
دهلیز با ابهام تمام شد . عاقبت شخصیت ها مشخص نشد مخصوصا رضا عطاران . رضا عطاران شخصیتی که بازی کرده بود مشکل شخصیت پردازی بود و حتی می توانست حضور بیشتری در این فیلم داشته باشد . 

یکی از نکات مثبت این  فیلم این است که تیتراژ آغازین و حتی تیتراژ پایانی قابل توجه و منحصر به فردی دارد که بسیار هم متفاوت عمل کرده است . 

مشکل اصلی دهلیز این است که قصه ای تشکیل داده نمی شود هر چقدر کارگردانی خوب است ولی فیلمنامه کامل نیست و به همین دلیل مشکل ریتم در فیلم دیده می شود . ریتمی که به شدت کند می شود ، هر چقدر فیلم جلو می رود متوجه نمی شویم فیلم در چه رابطه ای می خواهد حرف بزند . 

نباید از فیلمبرداری خوب این فیلم غافل بشویم ، میزانسن های دقیق بهروز شعیبی یک طرف و فیلمبرداری ، فیلمبردار دهلیز هم طرف دیگر . هر دو مکمل یکدیگر بودند و به همین دلیل باعث شد قاب های بسیار زیبایی از این فیلم ببینیم .

بهروز شعیبی باتوجه به اینکه می توانست فیلم بهتری بسازد اما به عنوان فیلم اول کم و بیش قابل قبول است اما فیلم دوم مسولیت کار را بیشتر می کند چون شعیبی باید در نظر بگیرید که نواقص کار قبلی در کار جدید دیده نشود و خیلی خیلی بهتر از کار قبلی شود 


نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392ساعت 3:22 توسط پرهام موسوی|


این نقدم در سایت هارمونی ، لینک : http://harmoony.net/silver-screen/iran-cinema/285-4th-child-movie.html
هارمونی - پرهام موسوی : فرزند چهارم در یک نگاه کلی متوجه می شویم که یک مستند است تا یک فیلم سینمایی در ابعاد حرفه ای . مشکل اصلی فرزندچهارم این است که این فیلم اصلا قصه ندارد و مخاطب همراه نمی شود . فیلم سینمایی نباید بی قصه و با قرار گرفتن یک تم در پس زمینه ساخته شود در عین حال برعکس فیلم قبلی وحید موسائیان با یک دکوپاژ و میزانسن های ساده طرف هستیم ، میزانسن هایی که بسیار دم دستی هستند . حرکت های خاصی از دوربین دیده نمی شود و اکثر سکانس های فرزند چهارم دوربین ثابت است و حرکت خاصی ندارد و پلان ها زمان زیادی دارند و باعث ریتم بسیار کند فیلم می شود . شخصیت ها پردازی بسیار نادرست است و شخصیت ها اصلا خوب توضیح داده نمی شوند برای ما به طور مثال ما متوجه نمی شویم که شخصیت رویا (مهتاب کرامتی ) دغدغه اصلی اش چیست که می خواهد به سومالی برود یا حامد بهداد در پایان فیلم زنده می ماند یا نه . عاقبت شخصیت ها اصلا مشخص نمی شود . به جز موسیقی خوب این فیلم نکته مثبتی در این فیلم دیده نمی شود . بازی ها اصلا خوب نیست چون کارگردان نتوانسته به خوبی از بازیگرانش بازی بگیرد به همین دلیل بازی ها به دل نمی نشیند .

این فیلم در حد یک تله فیلم است و در حد فیلمی نیست که سینمایی شود و بعد از آن اکران شود . ای کاش کارهای سفارشی با ایده ساخته شوند . فیلم قبلی وحید موسائیان بسیار فیلم خوبی بود در برابر این فیلم و برعکس فرزند چهارم ، قصه داشت .

جامپ کات های زیاد این فیلم نشان از تدوین ضعیف این فیلم دارد . نیمه دوم و مخصوصا پانزده دقیقه پایانی فیلم ریتم فیلم به شدت افت پیدا می کند به طوری که مخاطب دیگر نمی تواند با فیلم ارتباط برقرار کند . فرزند چهارم فقط ده دقیقه اولیه اش قابل تحمل است و مابقی فیلم اصلا قابل تحمل نیست و مخاطب سینما هم نیامده است که یک مستند ببیند بلکه آمده است یک فیلم سینمایی ببیند . در مورد سومالی بایک قصه ای ناب میشد حرف تازه ای زد ولی این اتفاق در این فیلم رخ نداد . مهدی هاشمی که در همه ی کارهایش عالی دیده شده ولی در این فیلم باتوجه به اینکه شخصیت پردازی مناسبی نداشته است بازی اش اصلا خوب در نمیاد و به دل مخاطب نمی نشیند .

شخصیت محب با بازی حسین محب اهری بسیار گنگ است و در پایان متوجه نمی شویم که عاقبت این شخصیت به کجا ختم می شود و چه اتفاقی برایش می افتد و در ضمن محب با اینکه ایرانی نبود چطور می توانست آنقدر خوب فارسی صحبت کند ؟ البته جدای این مسائل نباید از بازی خوب آقای حسین محب اهری غافل شد چون به هرحال بازی مناسبی داشتند و مشکل اصلی این شخصیت ، شخصیت پردازی نادرستش است .

اساسی ترین مشکل فیلم ، فیلم نامه آشفته اش است که نه معلوم فیلم قصه گویی است و نه معلوم است مستند است چون بین مستند و داستان گویی گیر کرده است و در بعضی از سکانس ها داستان گویی را می بینیم و در اکثر سکانس ها مستند می بینیم .

در پایان باید گفت که هیچ وقت فیلم سفارشی دغدغه مند نبوده و فیلم ساز با جان و دل آن فیلم را نساخته اگر بگذاریم فیلمی ساخته شود با ایده ی سازنده قطعا فیلم بهتری می شود به امید ساخته شدن فیلم های خوب . 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1392ساعت 3:19 توسط پرهام موسوی|

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 14:4 توسط پرهام موسوی|



همین نقدم در سایت هارمونی منتشر شد : http://harmoony.net/silver-screen/iran-cinema/282-pole-chobi-movie.html

هارمونی - پرهام موسوی : پل چوبی جدیدترین فیلم مهدی کرم پور محسوب می شود که بعد از فراز و نشیب هایی این روزها به اکران در آمده است . تم اصلی پل چوبی فرار کردن نسل جوان از ایران و عشق است . از کارگردانی کار نمی شود ایرادی گرفت چون از لحاظ دکوپاژبندی و هم از لحاظ میزانسن بی نظیر بود . باتوجه به تمام پلان های این فیلم متوجه می شویم که سر هر پلان فکر شده است و بدون میزانسن این فیلم فیلمبرداری نشده است . و آنطور که به نظر می رسد برای تمام سکانس ها و پلان ها این فیلم استوری برد طراحی شده است که برای فیلمبرداری کار را راحت تر کرد . مشکل اساسی این فیلم ، فیلم نامه اش است با اینکه بسیار خوب نگارش شده است و بسیار دیالوگ های پر مفهوم و ماندگاری دارد ولی قصه می توانست بهتر پرداخته شود و حتی می توانستند به یک پایان بندی واحدتر و مسنجم تری برسند چون پایان بندی فیلم اصلا خوب نیست چون معلوم نیست که شخصیت اصلی قصه ی ما یا همان امیر چه می کند و با زندگی اش چه می کند البته کل فیلم یک فلاش بک بزرگ است که به روایت امیر که شخصیت اصلی فیلم است جلو می رود . نباید از نریشن های امیر غافل شد چون بسیار پرمفهوم است .

موسیقی فیلم هم بسیار عالی است ولی مشکل اساسی که آهنگسازی این کار دارد بعضی از ملودی هایش شبیه کارهای قبلی کارن همایونفر است  و بعضی از ملودی ها خیلی خیلی شباهت دارد به آهنگسازی فیلم جرم البته بعضی از ملودی هایش نه همه .

به جز بهرام رادان و مهناز افشار اکثر بازیگران مناسب نقشی نیستند که بازی کردند . هدیه تهرانی اصلا به آن نقشی که در این فیلم بازی کرده است  نمی خورد و به همین دلیل است که بازی عالی از هدیه تهرانی در این فیلم نمی بینیم و شاهد یک بازی متوسط از هدیه تهرانی هستیم . چون اصلا به عشق قدیمی شخصیت اصلی قصه ی ما نمی خورد .

یا مهران مدیری که در این فیلم نقش دکتر صبوحی و یکی از کلیدی ترین نقش ها را بازی می کند  باید گفت که مناسب این نقش نیست و مدیری هدایت درستی نشده است برای این نقش چون لحن حرف زدنش و میزانسن هایش شبیه شخصیت بلوتوس است که در سریال قهوه تلخ بازی کرده است  مخصوصا لحن حرف زدنش .

اما فرهاد اصلانی بسیار پرقدرت و پرانرژی نقشش را بازی می کند با اینکه نقش نسبتا کوتاهی بود اما به دلیل بازی خوبش مخاطب با این نقش ارتباط برقرار می کند .

اما شخصیتی که  آتیلا پستیانی در پل چوبی بازی کرد  به دلیل شخصیت پردازی نادرست نتوانست مخاطب را همراه کند و به همین دلیل نقشی نبود که به دل بنشیند .

پل چوبی یک سال را روایت می کند از بهار 88 این فیلم آغاز می شود و تا زمستان 88 این فیلم تمام می شود . و روایتگر اصلی این فیلم امیر با بازی بهرام رادان است . پل چوبی فیلم سیاسی نیست و فقط فیلم روایتگر یک سال از زندگی امیر است . یکسالی که زندگی اش تغییر اساسی می کند .

پل چوبی مهدی کرم پور مثل اکثر فیلم هایش در مورد دغدغه های نسل جوان است ، نسل جوانی که آینده را در خارج از کشور می بیند . اپیزود دوم طهران تهران / سیم آخر ، جایی دیگر و ..... چند فیلمی از مهدی کرم پور است  که اشاره به یک تم خاص دارد پل چوبی هم در ادامه این فیلم ها ساخته شده است .

یکی از مشکلات اساسی تدوین پل چوبی این است که در پایان اکثر سکانس  ها از فید استفاده کرده اند . که این فیدها برای نشان دادن گذر زمان استفاده می شوند اما فیدهای این فیلم آنقدر زیاد است که مخاطب نمی تواند با فیلم همراه شود .

در کل می توان گفت پل چوبی فیلم موفقی است و مشکل اصلی اش تا حدودی فیلم نامه و شخصیت پردازی نادرست اکثر شخصیت های فیلم است اما با این حال فیلمی است که ارزش چند بار دیدن را دارد و دغدغه مند است .

اشکالی که می توان از بازی بهرام رادان در این فیلم گرفت این است که بهرام رادان در این فیلم مثل مابقی فیلم هایش مصنوعی بازی کرده است . بهرام رادان بعد از بازی ماندگارش در سنتوری به یک افت در بازیگری اش  رسید که تا الان هم ادامه دارداتفاقا بهرام رادان هم در مصاحبه ای درباره این مسئله گفت که وقتی کارگردان  ها به من میگن خوبه و بازیت خوب بود و منم بهشون میگم می تونم این پلان رو صد جور دیگه هم بازی کنم . البته به نظر من بهرام رادان بعد از بازی در سنتوری به دلیل دیده شدن آن نقش و سیمرغی که گرفت نتوانست در مابقی فیلم هایی که بازی کرد بازی اش را کنترل کند اما همه ی تقصیرها را نباید گردن بهرام رادان انداخت به هر حال هدایت کارگردان و رسیدن به شخصیت هر فیلم بستگی به فیلم نامه و شخصیت پردازی درست آن شخصیت دارد . یکی از مصنوعی ترین سکانس هایی  که بهرام رادان در پل چوبی بازی کرد ، سکانسی بود که به شیرین زنگ می زند و متوجه می شود صبوحی گوشی را برمی دارد و عصبانی می شود و گریه می کند و تلفن را پرت می کند .

در پایان باید گفت که اگر کارگردان فیلم تمرکزشان را خیلی بیشتر بر روی فیلم نامه کار می گذاشتند شخصیت پردازی ها بسیار بهتر در می آمدند اما با این حال هم پل چوبی فیلم ضعیفی نیست و جز فیلم های متوسط این روزهای سینمای ایران است . 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 1:46 توسط پرهام موسوی|

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 15:42 توسط پرهام موسوی|


آخرين مطالب
» نگاهی به فیلم " زندگی مشترک آقای محمودی و بانو " به قلم پرهام موسوی
» نگاهی به فصل سوم قلب یخی / سریالی که خوب شروع شد ولی بد تمام شد
» نگاهی به تئاتر بادی که تو را خشک کرد مرا برد با بازی پژمان جمشیدی
» نگاهی به فیلم بشارت به یک شهروند هزاره سوم به قلم پرهام موسوی
» نگاهی کوتاه به جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان به قلم پرهام موسوی
» نگاهی به فیلم دهلیز به قلم پرهام موسوی / فیلمی که می توانست بهتر باشد
» نگاه منفی به فیلم فرزند چهارم به قلم پرهام موسوی
» من و حامد بهداد عزیز در مراسم رونمایی از آلبوم لـــیوا کاری از دارکوب
» نگاهی به فیلم پل چوبی به قلم پرهام موسوی
» من و احسان عزیز به روایت کافه سینما

 Design By : Pichak